حکمرانی متفاوت از حکومت(Goverment) است. حکمرانی بعنوان یک مفهوم، مشخص می سازد که قدرت در داخل و خارج از اقتدار رسمی و نهادهای حکومت و و در قالب سه گروه اصلی از بازیگران؛ حکومت، بخش خصوصی و جامعه مدنی جریان دارد.

دوم اینکه حکمرانی بر فرآیند تاکید دارد و مشخص می سازد که تصمیم ها با توجه به روابط پیچیده بین تعدادی از بازیگران با اولویت ها و سلایق متفاوت گرفته می شوند. حکمرانی، توافقی را بین اولویت ها و سلایق رقیب و متضاد برقرار می کند و این، اساس و شالوده مفهوم حکمرانی است.

حکومت شیوه خاصی از اقدام است که در آن برداشت کافی از قدرت وجود دارد. یعنی منطق آن بر حول مفهوم قدرت و تحمیل استوار است. اما در فضای حکمرانی دولت محدود شده و جایگاهی برای استفاده از قدرت باقی نمی ماند و روابط یک جانبه جای خود را به روابط چند جانبه می دهد.

 فضای حکمرانی فضایی افقی است و دولت خود را در یک سطح با دیگر نهادها قرار می دهد. یعنی کنشگران غیر دولتی به قدری از یکدیگر استقلال دارند که نمی توانند چیزی را بر دیگری تحمیل کنند اما در عین حال آنقدر به یکدیگر وابسته اند، که می دانند بدون یکدیگر قادر به اقدام نیستند.

آنچه که امروزه به عمد یا سهواً باعث استفاده فراوان از واژه حکمرانی بین مسئولین و مردم شده است، مقبولیت و اعتبار فوق العاده ای است که این مفهوم برای اقدامات و مقامات دولتی فراهم می کند.

به این ترتیب فضای حکمرانی دیگر فضای دولت محور نیست و نقش دولت در اجتماع مورد باز تعریف قرار می گیرد. در این از تعریف دولت می باید بسیاری از تصدی‌گری های گذشته خود را رها نماید، اما این امر به معنای کنار نهاده شدن نهاد حکومت نیست زیرا دولت در کنار این واگذاری باید همچنان سه انحصار کاری زیر را در برای خود حفط نماید:

  • انحصار اعمال خشونت فیزیکی 
  •  انحصار امنیت
  • خدمات عمومی

 

منبع:

http://mryazdani.blogfa.com/post/9

 

لینک مقاله کامل:

http://www.iisajournals.ir/article_41905.html